i'm lying in this coffen thinking of you,the love that we had .take this arrow in my heart drop it in sugar and water in that way your heart in heaven will be sweet
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 21:21 توسط shaghayegh
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 1:57 توسط shaghayegh
|
اگر معنای عشق را درک کرده ام به برکت وجود توست!
عشق ان نیست که به هم خیره شویم عشق ان است که هر دو به یک سو بنگریم.
عشق غایت وجود تنها هدف ان است!
عشق گرانبها ترین خلقت در زمین است و اسمان.
از ان رو به تو عاشقم که میدانم دوستم داری تنها به خاطر خودم نه هیچ چیز دیگر.
به تو می اندیشم هر لحظه و تمام روز!
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:14 توسط shaghayegh
|
باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم،نسیم بوی تو در مشامم پیچید،وچشمان زیبایت تابلوی
نگاه رابر دیوار دلم آویخت و دستان گرمت درهای جدایی رادرهم کوبید وصد واژه ی پرمهر از لبانت جاری شد.
تو مثل هیج کس مهربان بودی،تو مثل هیچ کس خندان بودی ،تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه
زیبا بودی ،من و تو بازهم دستانمان در دست هم بود
وباز با گام های بلند مان سنگ فرش های خیابان را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود .
نمی دانم می شود که ماهمیشه در کنار هم باشیم و تو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما
ببخشی ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی ویار همیشگی من باشی .
ای کاش هیج وقت این شب به صبح نرسد،تا من بیشتر از تو،تو را ببینم.
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 1:26 توسط shaghayegh
|
از همان لحظه که چشمانمان به هم دوخته شد،از همان لحظه که دستهایمان به هم گره
خورد،از همان زمان که قلبهایمان به هم پیوند خورد،بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین
آرزوی تو باشم و سرنوشتمان هم به زیبایی دوخته شدن چشمانمان به هم،به محکمی گره
خوردگی دستهایمان به هم و به قشنگی پیوند خوردن قلبهایمان به هم دوخته شود،گره
بخورد و پیوند زده شود.
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 1:24 توسط shaghayegh
|
salam doostane azizam.omidvaram hale hamegi khoobe khoob bashe .delam baraye hamatun 1 zarre shode bood.bebakhshid age in 1 modat kamtar behetun sar mizadam va blogamo up nemikardam.sharmande dar har soorat .doosetun daram hamishe khosh bashid!az in bebad



jobran mikonam
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 1:12 توسط shaghayegh
|
چقدر سخته وقتی عاشق کسی باشی که از عشق چیزی نمیدونه!
چقدر سخته که بغض داشته باشی امانخوای کسی بفهمه!
چقدر سخته که عزیزترین کست ازت بخوادفراموشش کنی!
چقدر سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری!
چقدر سخته وقتی کادوی تولدت که همیشه کلی واست عزیز بی وفایی باشه!
چقدر سخته غرورتو به خاطر یکی بشکنی بد بفهمی دوست نداره
چقدر سخته همه چیزو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمی خوامت!
سخت تر از اینااینه که عشقت خیلی راحت
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:58 توسط shaghayegh
|
رفتم؛
مرا ببخش و مگو او وفا نداشت . راهي به جز گريز برايم نمانده است . اين عشق آتشين پر از درد و اميد در وادي جنونم كشانده بود ،
رفتم كه داغ حسرت تو را با اشك هاي ديده شست و شو دهم؛
رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود نالان زكرده ها و پشيمان ز گفته ها ؛
ديدم كه لايق عشق تو نيستم.
+
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 9:24 توسط shaghayegh
|