تبليغاتX
tanhaee -
asheghi
باز دیشب چشمانم را که بر هم گذاشتم،نسیم بوی تو در مشامم پیچید،وچشمان زیبایت تابلوی
نگاه رابر دیوار دلم آویخت و دستان گرمت درهای جدایی رادرهم کوبید وصد واژه ی پرمهر از لبانت جاری شد.
تو مثل هیج کس مهربان بودی،تو مثل هیچ کس خندان بودی ،تو مثل هیچ کس اما مثل همیشه
زیبا بودی ،من و تو بازهم دستانمان در دست هم بود
وباز با گام های بلند مان سنگ فرش های خیابان را می پیمودیم ومثل همیشه مقصدمان نامعلوم بود .
نمی دانم می شود که ماهمیشه در کنار هم باشیم و تو با وجود گرمت به کالبد یخ زده ام گرما
ببخشی ومرا اسیر نگاه جادویی ات کنی ویار همیشگی من باشی .
ای کاش هیج وقت این شب به صبح نرسد،تا من بیشتر از تو،تو را ببینم.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 1:26  توسط shaghayegh  |