چه روزها که يک به يک غروب شد، نيامدي چه اشکـها که در گلـو رسوب شد، نيامدي خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شکن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم که نه ولي بـراي عـده اي چـه خـوب شد نيامدي تمـام طـول هـفتـه را در انـتـظار جـمـعـه ايم دوبـاره صـبــح، ظـهــر، غــروب شد، نيامدي
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 14:5 توسط shaghayegh
|